آخرین خبرها

تاریخ انتشار: 1397/06/23 - 17:58
کد خبر: 168532

شقایق شوهر داشت اما به احمد گفت مجردم !

شقایق به امید ازدواج با احمد از نادر جدا شد اما ناکام ماند.
سایت خبری تحلیلی هنگام    Hengamnews.com:
شقایق، زن 25 ساله هنگامی که مقابل قاضی Judge دادگاه خانواده قرار گرفت گفت: روزی برای خرید مقداری لوازم با تاکسی اینترنتی تماس گرفتم. راننده، جوانی مودب و خوش تیپ به نام احمد بود. آن روز پس از خرید به منزل بازگشتم و احمد به بهانه کمک برای آوردن لوازم به داخل منزل آمد و خود را جوان مجردی معرفی کرد که به دنبال همسری شایسته می گردد من هم که از ادب او خوشم آمده بود با اینکه متاهل بودم خودم را دختر مجرد معرفی کردم.

این زن ادامه داد: در ادامه به او گفتم الان با برادرم زندگی می کنم و بدین ترتیب دوستی من و احمد شروع شد. از آن روز به بعد هنگامی که نادر، شوهرم سر کار می رفت من هم با احمد تماس می گرفتم و با خودروی او به گشت و گذار در اطراف شهر می رفتیم، او حتی در غیاب شوهرم به خانه می آمد و جای خالی شوهرم را برایم پر می کرد.

وی بیان کرد: پس از مدتی به او علاقه مند شدم برای همین روزی به احمد گفتم خانواده ام به اجبار مرا برای پسردایی ام عقد کرده اند و من هم که او را دوست ندارم نزد برادرم مانده ام و به او اطمینان دادم که طی چند ماه آینده از پسر دایی ام طلاق می گیرم و می توانیم با هم ازدواج کنیم.

شقایق بیان کرد: روز بعد به دادگاه رفتم و تقاضای طلاق دادم. اگر چه نادر از این کارم شوکه شده بود اما وقتی فهمید من کس دیگری را دوست دارم موافقت کرد و من از او جدا شدم. آن روز با خوشحالی به احمد زنگ زدم ولی از حرف هایش فهمیدم که او متأهل است و من فریب خورده ام!

قاضی دادگاه خانواده در ادامه دستور احضار احمد را صادر کرد.شقایق، زن 25 ساله هنگامی که مقابل قاضی دادگاه خانواده قرار گرفت گفت: روزی برای خرید مقداری لوازم با تاکسی اینترنتی تماس گرفتم. راننده، جوانی مودب و خوش تیپ به نام احمد بود. آن روز پس از خرید به منزل بازگشتم و احمد به بهانه کمک برای آوردن لوازم به داخل منزل آمد و خود را جوان مجردی معرفی کرد که به دنبال همسری شایسته می گردد من هم که از ادب او خوشم آمده بود با اینکه متاهل بودم خودم را دختر مجرد معرفی کردم.

این زن ادامه داد: در ادامه به او گفتم الان با برادرم زندگی می کنم و بدین ترتیب دوستی من و احمد شروع شد. از آن روز به بعد هنگامی که نادر، شوهرم سر کار می رفت من هم با احمد تماس می گرفتم و با خودروی او به گشت و گذار در اطراف شهر می رفتیم، او حتی در غیاب شوهرم به خانه می آمد و جای خالی شوهرم را برایم پر می کرد.

وی بیان کرد: پس از مدتی به او علاقه مند شدم برای همین روزی به احمد گفتم خانواده ام به اجبار مرا برای پسردایی ام عقد کرده اند و من هم که او را دوست ندارم نزد برادرم مانده ام و به او اطمینان دادم که طی چند ماه آینده از پسر دایی ام طلاق می گیرم و می توانیم با هم ازدواج کنیم.

شقایق بیان کرد: روز بعد به دادگاه رفتم و تقاضای طلاق دادم. اگر چه نادر از این کارم شوکه شده بود اما وقتی فهمید من کس دیگری را دوست دارم موافقت کرد و من از او جدا شدم. آن روز با خوشحالی به احمد زنگ زدم ولی از حرف هایش فهمیدم که او متأهل است و من فریب خورده ام!

قاضی دادگاه خانواده در ادامه دستور احضار احمد را صادر کرد.
منبع: رکنا
به اشتراک بگذارید:

نظرات (0)

اولین نظر را شما ارسال کنید.

ارسال دیدگاه

نام و نام خانوادگی *: حداقل 3 کاراکتر وارد نمایید.
پست الکترونیکی: پست الکترونیکی صحیح نیست.
وب سایت: URL وارد شده صحیح نیست.
متن نظر *: متن نظر خالی است.

منتظر بمانید